السيد الطباطبائي
12
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
براى اينكه خواننده محترم سابقه ذهنى كافى داشته باشد و مورد گفتگو را در اين دو مسئله دريابد به شرح ذيل مىپردازيم راه حصول علم در اين مسئله گفتگو در اين است كه مبدا و منشا اولى علم بشر چيست و ادراكات ابتدائى يعنى عناصر بسيط اوليه ادراكات به چه كيفيت و از چه راه پيدا مىشود و بعبارت ديگر ما مىدانيم كه تفكر يعنى از بسائط مركبات ساختن و از مفردات قضايا ساختن و از قضايا قياسات تشكيل دادن و نتيجه گرفتن و از قياسات و نتايج فلسفه و علوم پديد آوردن پس مايه اصلى تفكر مفردات و بسائط است حالا بايد ديد آن مفردات و بسائط كه سرمايه اصلى فكر بشر است از چه راهى و از كجا عارض ذهن بشر مىشود قدر مسلم اينست كه اين مطلب از دوره هاى قديم تا عصر حاضر همواره مورد توجه بشر بوده و اختلاف نظرها با شكلهاى مختلف در باره آن وجود داشته است از عقايد دانشمندان يونانى قبل از سقراط اطلاع زيادى در دست نيست و چنان كه گفته مىشود غالب آن دانشمندان و از آن جمله سوفسطائيان اصحاب حس بودهاند يعنى مبدا و منشا تمام تصورات و ادراكات جزئى و كلى معقول و غير معقول را حواس مىدانستهاند و معتقد بودهاند يگانه راه حصول ادراكات براى بشر حواسى است كه به او داده شده است در آن دوره ها كسى كه درست نقطه مقابل اين نظريه را انتخاب كرده افلاطون است افلاطون وى مطابق آنچه معمولا در تاريخ فلسفه بوى نسبت مىدهند معتقد بوده كه علم و معرفت بمحسوسات تعلق نمىگيرد زيرا محسوسات متغير و جزئى و زائل شدنى هستند و متعلق علم بايد ثابت و كلى و دائم باشد معرفت حقيقى درك مثل است كه واقعيتهائى كلى و ثابت و دائم هستند و آنها معقولند نه محسوس اين معرفت عقلى براى روح هر كسى قبل از اينكه به اين عالم بيايد حاصل شده زيرا روح قبل از اينكه به اين عالم بيايد در عالم مجردات بوده و مثل را مشاهده مىنموده بعدا در اثر مجاورت و مخالطت با بدن و امور اين عالم آنها را از ياد برده ولى از آنجايى كه در اين عالم است نمونه و پرتوى از آن حقايق است روح با احساس اين نمونه ها گذشته ها را به ياد مىآورد و از اينرو هيچيك از ادراكاتى كه براى انسان در اين جهان دست مىدهد ادراك جديد نيست بلكه تذكر و يادآورى عهد سابق است اين عقيده منسوب به افلاطون شامل چند جهت است